X
تبلیغات
رایتل
شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

برای ............. *


مرا به سفره ی بی نان خویش مهمان کن

مرا به مائده ی خام نام سپیدت

مرا به خانه ی بی خانه و در و دیوار

مرا به خلوت بی دشمن ات بخوان ای یار

..................

..................

شعر کاغذ  از منوچهر آتشی را بشنوید.


* کاغذ

سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391

پایان جهان

...............
ناسا  بعد از  رد تمام استدلال‌هایی که در نظریه پایان جهان، در بیست و یکم دسامبر ِ پیش رو، می شود،  توصیه می‌کند از:

 انقلاب زمستانی به معنی واقعی لذت ببرید
و
ذهنتان را با شعله‌های خورشیدی، سیاهچاله، تقارن،
میدان مغناطیسی و هر چیزی که مایاها پیشگویی کرده‌اند، درگیر نکنید
.

دوست داشتید ادامه ی مطلب را بخوانید.
 

یکشنبه 16 مهر‌ماه سال 1391

اندوهت را .......*



اندوهت را 

              به برگ ها بسپار.

پاییز است.

می ریزد.


***


* یک پیام کوتاه

عکس از اینجا


دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1390

آیین گفت و گو


دو ماهنامه آیین گفت و گو،

با صاحب امتیازی و مدیر مسئولی آقای سید محمد خاتمی

امروز بر پیش خوان روزنامه فروشی ها نشست.

دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390

آه ای یقین ِ یافته


احمد شاملو

1307-1379

من بانگ بر کشیدم از آستان یاس

آه ای یقین ِ یافته

بازت نمی نهم.....


شعر را بشنوید.

جمعه 26 آذر‌ماه سال 1389

خداحافظ بلیک، خداحافظ صورتی


بلیک ادواردز

Blake Panther

1922-2010


عمر طولانی این عیب را دارد که..............



بلیک ادورازد

Pink Edwards

1922-2010


نامی بی بدیل در تاریخ سینمای کمدی  

 

 کسی مژده پیش نوشیروان آورد  

خاموشی ایرانی ترین صدای ایران

خداحافظ رفیق  

 خداحافظ نعمت 

 خداحافظ محمود

 خداحافظ آرتور، خداحافظ تونی

 خداحافظ لس

 

لینک های بالا درگذشتگانی هستند از دوستانمان، که از ابتدای سال تا به حال خداحافظی کرده اند. و دریغ از یک دشمن 

همین نشان میدهد که چقدر تعداد دشمنانمان اندک اند و انگشت شمار

شنبه 13 آذر‌ماه سال 1389

مال هواست


جمعه چندم آذر امسال

ساعت دوی بعدازظهر

بولوار پاکنژاد

-------

خوب شد ما یک چیز دیگری پیدا کردیم که به جای اعصاب، گرفتاری هامان را بیندازیم گردنش. آن چیز، هواست.

از جمله:

سرفه می کنید. مال هواست. 

بدنتون متورم شده طوری که کفش نمی توانید بپوشید. مال هواست.

چشم هاتان می شود دو کاسه خون. مال هواست.

بغل لبتان یک جوشی در می آید که صد رحمت به کورک. مال هواست.

آپاندیس مزمنی که اخیرن حاد شده بوده یک هو خوب شده. مال هواست.

دردی که از توی سینه می دود و بلانسبت به پایین ترین اعضا وجوارح‌ات می رسد و از آن جا دو باره بر میگردد و از دهانتان می زند بیرون، مال هواست.

سیگار* شده منبع تولید اوزون. مال هواست.

خواب آلود هستید؟ مال هواست.

بامبوا چرا زرد شدن؟ مال هواست.

ماشینم امروز ریپ می زد. مال هواست.

امروز گلاب به رویتان .............مال هواست.

...........

...........

داشتیم چه می گفتیم؟ یادمان رفت................. مال هواست.

کله پدر هرچه بنزین درپیتی چینی....................مال هواست.

 *** 

در تایید سخنان ما مبنی بر درپیتی بودن بنزین های مصرفی روزنامه ی اطلاعات در روز 17 آذر فتوا به درستی نظر ما داد. 

  

ولی در 18 آذر به زیر آن زد و نوشت: 

 

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

پ.ن. یک: 

ما حیران این هستیم که این دو عکس چرا نمی رود وسط صفحه وبلاق وزینمان؟  

- مال هواست. 

آهاااااااااااااااااای مدیران بلاق اسکای، کمک کنید. البته اگر می توانید نفس بکشید. 

پ.ن. دو: 

ولی خودمانیم عکس این پالایشگاه چقدر شفاف و به دور از آلودگی است.  

یعنی هرآنچه که ما نوشته ایم یعنی کشک؟ این قدر نادانی و کارشکنی؟ این قدر فتنه؟

- نخیر اینم مال هواست.

 ----------

 * قربانش بروم پایش بیفتد  گاز اشک آور هم خنثا می کند.

جمعه 5 شهریور‌ماه سال 1389

قصه ای از شب


مهدی اخوان ثالث

۱۳۰۷-۱۳۶۹


به بهانه بیستمین سال خاموشی  مهدی اخوان ثالث

قصه ای از شب را گوش کنید

این عکس و شعر در اینجا هم آمده است.

شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1389

نسل بی گَــُند

احمد شاملو

۱۳۰۴-۱۳۷۹

.........

ای کاش می توانستند

از آفتاب یاد بگیرند

که بی دریغ باشند

در دردها و شادی هایشان

حتا

با نان خشکشان

و کاردهایشان را

جز از برای قسمت کردن

بیرون نیاورند

..........

***

یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1388

والنتاین هشتاد و هشت


دولت عشق آمد و من ......؟

پنج‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1388

روز جهانی حقوق بشر


منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکد، شاه چهار گوشهٔ جهان.

همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

 ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛

و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»، همهٔ چادرنشینان،

هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار

یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388

شفیعی کدکنی جلای وطن کرد

 محمدرضا شفیعی کدکنی 

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما.... چه کنم که بسته پایم....
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را 

***
باور کردنی نبود ولی باور می کنیم.

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی جلای وطن کرد و پنجشنبه شب تهران را برای همیشه ترک کرد. در فرودگاه هیچ کس برای بدرقه وی نرفته بود. شاید این هم دلیلی دیگر است بر این که مطمئن شود انتخاب درستی کرده است. 

شاید در غربت بتواند آن چه را که این جا نمی توانست، بسراید. امید است سکوت شاعران و نویسندگان مشهور ما با این سفر بشکند. حداقل سکوت دکتر.

پنج‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1388

نمایشگاه کتاب بی هدایت و گلشیری و چوبک

 

 یادش بخیر. دوستی داشتم که نمی دانم کجاست و چه می کند.  

می گفت: من در دو جا از خریدی که کرده ام اصلن احساس پشیمانی نمی کنم و حسرت پولی را که خرج کرده ام نمی خورم. 

اولیش : کتاب فروشی 

دومیش: عرق فروشی 

*** 

این هم عکسی از نمایشگاه کتاب بی هدایت و گلشیری و چوبک

چهارشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1388

آخرین فیلم

سایت خبرآنلاین از یک سایت دیگر خبر دارد که هیچ فیلم سازی حاضر به ساختن فیلم تبلیغاتی رییس جمهور نشده است. هر چه شنیده اید بیخود شنیده اید. شنیده بودیم که نادر طالب زاده -بنده خدا- این فیلم را ساخته است و در آن دکتر روبروی دوربین نشسته و گریه می کند و می گوید........... بماند. ساخت این فیلم هم تکذیب شد. خودمانیم ایده قشنگی بوده. بهرحال.

داستان را اینجا ببینید بعد بیایید پایین. والا دیگر ادامه ندهید. مگر این که لینکم فیلتر شده باشد.

حالا من می پرسم: آیا استبعادی دارد که بنده بروم و این فیلم را برای دکتر بسازم؟ دنیا را چه دیدی؟ شاید فیلمم را وزیر ارشاد دولت مهندس فرستاد اسکار و من اسکار بهترین فیلم مستند سال 2009 را هم بردم. نام نیکی هم از خود در تاریخ سینمای مستند کشور به جای می گذارم. 

دستمزد؟ 

قاعده  یک کف دست اورانیوم غنی شده اصل  نطنز.   

اگر نه که صلواتی حلش می کنیم. همان اسکار برایمان بس است.

آی قلبم............ اسکار............م؟

دکتر........بگرد .........یکی....... دیگه ......ر..... رو............ پیدا کن. یا........ بده........ به.......همون..........شم.......ق.......د.......ری.

آهای...........عالم ........سینما............م....نو......... ب....ب....خش........................

گورومب.

یکشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1388

آوریل ۱۹۱۵

 

نسل کشی ارامنه در آوریل 1915 

این روزها سالگرد نسل کشی ارامنه توسط دولت ترکیه است. نگویید ترکیه سابق. من هم نگفتم ترکیه فعلی. ولی دولت فعلی ترکیه هم تا به امروز هیچ سندی در محکوم کردن این کشتار صادر نکرده است.

هر وقت آوریل می شود به یاد رومان تلخ بدرود آناتولی می افتم. بیان آن چه که بر ارامنه رفته جز در کلمات زیر امکان ندارد.

آن جا که اشاره ای دارد به یکی از افسران ارتش ترکیه، با تسبیحی در دست.

تسبیحی که دانه های آن، نوک پستان های زنان ارمنی است.

پ.ن.

ارامنه شانسی که آورده اند این است که مشکلی با جمهوری اسلامی ندارند و الا بعضی ها کشتار آوریل و این  تصاویر و این رمان را هم انکار می کردند و می گفتند که عکس ها مربوط به یک زلزله است!  مگر هولوکاست را انکار نمی کنند.

دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387

هشتم مارس ۲۰۰۹

هشتم مارس 2009 

تصویری که دو سه سال پیش هم در ترانه های شبانه گذاشتم. 

با آخرین تغییرات 

اگر عکس شما در این جا نیست حتمن من نداشته ام 

 ***

در سردر کاروانسرایی / تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمائم این خبر را / از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا خلق / روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد / تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق / می رفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد آن یکی خاک / یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفته ای را / با یک دو سه مشت گِل خریدند
چون شرع نبی ازین خطر جَست / رفتند و به خانه آرمیدند 

این است که پیش خالق و خلق / طلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردم  / از رونق ملک نا امیدند!!
ایرج میرزا

جمعه 2 اسفند‌ماه سال 1387

K.C.Shah

 K.C.Shah

روزی به او گفتم: "شما هندی ها چگونه این همه جانور را در کنار خودتان تحمل می‌کنید؟ آن ها در کنار شما زندگی می‌کنند و شما عین خیالتان نیست."

گفت"ما از این که محل زندگی ما آن  قدر به طبیعت نزدیک باشد که پرندگان و جانوران احساس کنند که در طبیعت زندگی می کنند  بر خود می بالیم."

" یک سال دو کبوتر وارد خانه ما شدند و روی تلویزیون خانه‌مان آشیانه‌ای ساختند. سه تخم گذاشتند. و تخم ها جوجه شدند و کمی بعد سه جوجه و پدر و مادر از آشیانه پر کشیدند و رفتند. و بعد از آن بود که ما روی تلویزیون را تمیز کردیم."

گفتم: "یعنی شما چندین ماه تحمل کردید که  دو کبوتر با جوجه هایشان روی تلویزیون خانه شما باشند؟"

گفت: "باعث مباهات ما بود که آن پرندگان آرامش خانه ما را چون طبیعت می‌پنداشتند. این بهترین مقامی است که که یک خانواده هندی می‌تواند داشته باشد."

او این اواخر در تهران کار می‌کرد. یک بار خواسته بود که مرا ببینید و من به هزار و یک دلیل که اکنون می‌دانم که هر هزار ویک دلیلش فقط اتساع اسافل بود، امروز و فردا کردم و از این دیدار طفره رفتم. هر چند این طفره رفتن هایم هم همیشه شوم بوده است.

چند روز پیش برای یک مراسم عروسی به هندوستان رفت و در یک تصادف اتومبیل  خودش و پدر همسرش برفتند. همسرش در حال وخیمی است و پسرش در کما، و ..... و نیز آرامش از آن خانه که کبوتران روی تلویزیون  آن آشیانه ساخته بودند تا ابد رخت بر بست.

خودم را تا عمر دارم نمی بخشم.

لعنت به من.

شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1387

روز عشق

والنتین - سپندارمزگان 

هم والنتین هم سپندارمزگان هم ....

امروز روز عشق است. گیرم دو سه روز دیگر-بیست و نهم بهمن- هم روز عشق باشد. اصلن همه روزها روز عشق باشند. خیلی هم خوبست. 

این روزها عده ای از دوستان وقتی برایشان اس ام اسی می فرستی مبنی بر این این که روز عشقت مبارک -یعنی والنتین- پاسخ  می فرستند که: ایرانی. ایرانی باش. ما ایرانی هستیم و باید سپندارمزگان را جشن بگیریم. البته راستش ما که کم هم عمر نکرده ایم دو سه سالی بیشتر نیست که با سپندارمزگان آشنا شده ایم. حالا آن هم خیلی هم خوبست ولی این دلیلی نمی شود که روز عشق دیگری را گرامی نداریم.  حتا اگر عربیش را هم سراغ دارید به ما بفرمایید. البته گمان نکنم نوع عربی داشته باشد.  نمی دانم که می دانید فروختن گل رز سرخ در عربستان در این روزها ممنوع است؟ 

 -باز صد رحمت به حکام خودمان-

بهرحال غرض و مرضم از این دو سه خط این بود که یک چیز را بگویم و آن این است که از تمامی جشن های بازمانده از ایران باستان تا آن جایی که من به یاد دارم یک نوروز مانده است که با مبارزه ای که در این سی سال شد که از بین برود نه تنها ماندگار تر شد که این اطمینان را هم پیدا کردیم که حالا حالا حالا ها هست.  جشن های دیگر چه بخواهیم و چه نخواهم از بین رفته اند. چرایش را به دنبالش نیستیم . ما هم البته به سهم خودمان سعی می کنیم تا یادمان بیاندازند آن ها را گرامی بداریم ولی تا هزاران سال دیگر از این جشن گرفتن های اقلیتی طرفی نمی بندیم. فقط به نظرمان دل خوشکنکی است و بس. 

(داخل پرانتز بگویم که چندی قبل یکی از کسانی که خیلی سنگ سپندارمزگان و مهرگان و ..  را به سینه میزند و حالت منفعلی در مقابل اعیاد اسلامی دارد، در مقابل درخواست رییسش برای حضور در محل کار در عید فطر کلی عصبی شده بود که: 

توقع دارند آدم روز عید هم برود سرکار.! 

گفتم: بله؟؟!! )

به هرحال ما همه اعیاد همه ادیان و ملل را عید می دانیم. همان قدر که والنتین را گرامی می داریم فطر و سپندارمزگان را. اصلن همه جشن ها را جشن می گیریم. باورمان هم بر این است  قرن ها بعد آن جشنی هایی می مانند که مردمی تر باشند. جشن هایی که مردم آن ها را  جاودانه می کنند. گیرم والنتین باشد یا سپندارمزگان یا.... که به باور من در دهکده جهانی آینده والنتین روز عشق است. 

باور نمی کنید؟ چند قرن بعد در همین روز و همین صفحه برایتان می نویسم که: 

روز عشقتان مبارک

جمعه 27 دی‌ماه سال 1387

بی بی سی فارسی

کانال تلویزیونی بی بی سی فارسی آغاز به کار کرد. 

یکی از مقامات جمهوری اسلامی آغاز به کار این کانال را، بزرگ ترین خطری که تا کنون بر علیه نظام جمهوری اسلامی به کار رفته است، خواند. 

کسی نیست به این مقامات بگوید: "همین بی بی سی بود که در سال هزار و سیصد و پتجاه و هفت یکی از ارکان بزرگ حمله به نظام گذشته بود. 

 وقتی شاه پرویز راجی سفیر ایران در انگلستان خبیث را فرا خواند و به او گفت: "آیا نمی توان بی بی سی را خفه کرد"؟ 

 زمانی که اگر در دارقوزآباد ایران خون از دماغ کسی در جریان انقلاب می ریخت -گیرم در یک دعوای قبیله ای- شب همان روز همین خبر با آب و تاب فراوان در بی بی سی انعکاس می یافت. 

 و راجی گفته بود که: 

پیام ملوکانه را به اطلاع مقامات انگلستان  رساندم و آن ها  گفتند: " بی بی سی یک تشکیلات کاملن مستقل از سیاست بریتانیای کبیر است." !!!!

چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1387

ترور با کفش

ترور با کفش

این روزها یک خبرنگار عراقی با پرتاب کفش‌هایش به طرف جرج بوش رییس جمهور آمریکا خود خبرساز شد و موجی از اظهار نظرهای موافق و مخالف به راه افتاد. ما هم به سهم خود می‌خواهیم چند کلمه در این‌جا بنویسیم.

اولین باری که خبری با این مضمون شنیدیم وقتی بود که کرامت الله دانشیان -یادش به خیر با شعر و سرود زیبای بهاران خجسته بادش- در دادگاه نظامی، دمپایی خود را به طرف عکس محمدرضا شاه، پرتاب کرد.

دومین بار، دانشجویی در دانشگاه پلی‌تکنیک تهران کفشی به طرف محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران پرتاب کرد.

و سومین مورد را در ابتدای متن آوردیم.

می خوهیم تکلیف خودمان را روشن کنیم. شترسواری دولا دولا نمی‌شود. نمی‌شود بعضی از این موارد را محکوم کنیم و برای بعضی دیگر کف بزنیم.

جرج بوش بعد از این حرکت گفت: این یعنی دمکراسی. بعدش خبرنگار را دستگیر کردند که ببینند در راه دمکراسی، مواد مخدر مصرف کرده یا خیر. که به احتمال زیاد معلوم می‌شود که کرده!!

هواداران خبرنگار عربی هم گفته‌اند: این چه دمکراسی است که کسی حق ندارد این کار را بکند و دستگیرش می‌کنند؟

خب کرامت‌الله دانشیان که اعدام شد. دانشجوی پلی‌تکنیک هم دستگیر شد. خبرنگار عربی چرا باید راست راست بگردد؟ او هم دستگیر می‌شود.

ما این ها را نوشتیم که بگوییم: همان زمان که حرکت کرامت‌الله دانشیان راشنیدیم آن را محکوم کردیم. بی آن‌که پسرخاله شاه باشیم. به هم‌چنین حرکت دانشجوی پلی‌تکنیک را، بی آن‌که پسرعموی احمدی‌نژاد باشیم و این حرکت آخری را نیز، بی آن‌که پسرعمه بوش باشیم. هر پرتاب کفش دیگری را هم در آینده ندیده و نشنیده  از همین حالا محکوم می‌کنیم. به نظر ما این حرکت جز یک ترور نیست. و تروریسم، حتا در این شکل مسخره و چیپ از نظر ما محکوم است. 

یا حق. 

*** 

پ.ن. 

طنزی در مورد همین خبر از وب سایت ابراهیم نبوی.