X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1391

بی تو

کجاست؟

آن که دریایی از طوفان بود و

                                     جریانی از زلال

و

رودی از روان او

روزی

در انتهای کوچه ی بن بستی گم شد.

بهار

     بی تو

             شکوفه نمی دهد.

و خاک

        بی تو

              دانه های کاشته شده را

                                               پس می زند.

دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1391

شرم بی باده و مطرب


خیلی جدی داشت شعر می‌خواند:

"شرم بی باده و مطرب گرم درد گران بودی

همی این بود و آن رفتی به نابودی"

گفتم یک بار دیگر بخوان. خواند. اشتباه نکرده بودم. شعرش همین بود.

پرسیدم: خب این یعنی چه؟

گفت: المعنا فی بطن شاعر

پرسیدم: خب این یعنی چه؟

گفت: یعنی معنی شعر در درون شاعر نهفته است.

گفتم: خب بگو معنی شعر در درون شاعر نهفته است.

گفت. همین را گفت.

پرسیدم: به روح اعتقاد داری.

گفت: نه

گفتم: شانس آوردی.

گفت: چرا؟ می خواستی بگی: المعنا فی بطن الروح؟

گفتم: آره. حالا ماستتو بخور.

گفت: چشم.

گفتم: چشمت بی بلا.


شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391

کوچ


عکس از: شهرزاد درویش


***

کوچ خانواده‌ای را دیدم

در دشتی.

با خدا نشسته بودند

                          و

                             چای می‌نوشیدند.

بی زیر اندازی

                  و

                     زیر

                          سایه‌ی

                                    ابری.

پنج‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1391

دردم


کالیگرام از

آروین



دردم نهفته به،

                   گلابی،

                            انجیر،

                                    انار،

                                         انگور.

انگور...

دوشنبه 19 تیر‌ماه سال 1391

هزیان چهل و شش

  

 

آن شب را به یاد آر 

که تا بامداد 

در میان نخلستان های بی نخل 

پرسه می زدیم و

مهتاب 

در سیاه چاله ای گرفتار آمده بود  و 

........

خورشید  

            سر 

                   نزد

دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391

هذیان بیست و سه

عاشقانه ای نمی سرایم

که دژخیم

           چشم هایت را

                            به تماشا نشسته است.

به

   تمنای

         نم اشکی.

دوشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1391

ما و فردوسی


پس فرمودید: "چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت زین و گهی زین به پشت" ؟ بله؟

دست شما درد نکند. زودتر می فرمودید تا تکلیف خودمان را بدانیم. دلمان خوش بود که داریم روی دیوار کسی یادگاری می نویسیم.

سرای درشت!!!

زین به پشت!!!

هر چند انگار پر بیراه هم نفرموده اید. می بایستی از اول چشممان را بازتر می کردیم.


***

پ.ن.

........... و فردوسی



جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390

صبح است ساقیا .....

صبح است ساقیا

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن ..........

خوشست شراب خواریا به وقت صبوح .........

جمعه 9 دی‌ماه سال 1390

روزمرگی 1

در جستجوی تپش های قلبم،

تک تک درها را می زنم.

باران امانم نمی دهد.

در کوچه های مشغله.

چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1390

مردی*

 

 مردی که هر روز با سگی از این خیابان می گذشت، مرد. 

خودش نه. 

سگش. 

هر دو. 

 

***


زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد. فروغ

پنج‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1390

عینکی*

عینکی که به گاه سحر گشوده بود،

شکست.

کتاب کو؟

- کتاب؟


***


* کتابی که به گاه سحر گشوده بود، افتاد.

یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390

هیچ مگو*

گفتم: 

 ای عشق، 

               من از چیز دگر می ترسم .

گفت: 

آن چیز دگر، 

               نیست دگر ،

هیچ مگو. 


 ***

  * مولوی

__________________

بالاخره همتم بدرقه ی راه شد

__________________

چهارشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1390

پیش از شما

پیش از شما
به سان شما
بی شمارها
با تار عنکبوت
نوشتند روی باد
کین دولت خجسته ی جاوید زنده باد
محمدرضا شفیعی کدکنی

دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1388

پیچ پیچی

این روزها هفت پیکر نظامی گنجوی را ورق می‌زنیم. به جهت فهم این که عاقبت گور بهرام گرفت یا بهرام گور گرفت؟ البت این راز بر ما آشکار شد که بهرام گور روزی به دنبال گوری به غاری رفت و هرگز از آن خارج نشد. بماند که منظورمان این نبود و خارج شدیم از بحث شیرین پیچ پیچی. عرض به حضورتان، کتاب با تصحیح و حواشی مرحوم حسن وحید دستگردی است. گاه تا نیمی از صفحات، توضیحات مربوط به اشعار است و  شیرین. از جمله:

......

شاه چون دید پیچ پیچی او(۴)


--------------------------

(۴) پیچ پیچی به معنی گره در گره و ناسازگار و پرناز و غمزه است و در اشعار اساتید، شاهد و دلبر را فراوان پیچ پیچی گفته‌اند.

سنایی گوید:

شاهد پیچ پیچ را چه کنی؟             ای کم از هیچ، هیچ را چه کنی؟

سعدی فرماید:

بدو گفت کای شاهد پیچ پیچ             ز یغما چه آورده‌ای؟ گفت: هیچ

کاتبان چون معنی پیچ پیچی را نفهمیده‌اند در شعر سعدی تصرف کرده و نوشته‌اند:

بدو گفت: کای سنبلت پیچ پیچ           ..............


چهارشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1388

سهراب و مسلمانی


نقاشی از سهراب سپهری

...........

من وضو با طپش آینه ها می گیرم.

..........

مسلمانی سهراب هم از آن چیزهایی است که در نوع خودش بسیار رشک برانگیز است. آیا کسی هست که چون او بر چنین قله ای نشسته باشد؟

حتمن هست!

همه این گونه اند!

شکی نیست!

یکشنبه 24 آبان‌ماه سال 1388

شبنم


شبنم

احمد شاملو:

بر شیشه های پنجره آشوب شبنم است

***

نه نیست.

بر شیشه های پنجره، همه چیز هست  جز آشوب شبنم.

شبنم دیر گاهی است که از این ملک رخت بر بسته.

***

عکس از: ترانه