مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !!
نسخه خانگی و کامپیوتری DivX
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 16 بهمن ماه سال 1388 ساعت 10:52


در پایان یک روز کاری، به اتاقی رفتم که صب موقع ورود کاپشنم را آنجا در ‌آورده و آویزان می‌کنم. پوشیدمش و بیرون آمدم. در را قفل کردم. چرخی توی طبقه زدم  و به طرف پله های خروجی رفتم. نزدیک پله ها یادم افتاد  چیزی را فراموش کرده ام. برگشتم. قفل را باز کردم و داخل اتاق شدم. کاپشنم را در آورده و آویزان کردم و .... همین‌جا بود که فهمیدم چه اتفاقی افتاده. نشستم و تا توانستم، خندیدم.

خب خنده داره.

یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388 ساعت 02:17

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.

یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟ 

 ---

* نام یک فامیل معروف یهودی

چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388 ساعت 00:09

گاهی که دست به دیوان حافظ می بریم و برای خودمان یا کس دیگری می خواهیم فالی بگیریم، بیتی در یک غزلی می آید که اگر خوب در آن مداقه کنیم در واقع یک جوری دوپهلو است. یعنی حضرت به گونه ای ما را به جای دیگری حواله کرده اند. ولی این حواله کردن آنقدر می چسبد که همان را دوست می داریم. بسیار پیش آمده در این گونه مواقع شنونده، و یا بهتر بگویم صاحب فال دستور می دهد که:

"بسه. دیگه نخون. من جوابمو گرفتم."

اما چه شد که این را نوشتم. غزلی را که حضرت برای این ماه ما انتخاب فرمود یکی از این ابیات را داشت. همان را برایتان نوشتم.  ببینید حضرت چه درست به وسط خال زده اند.

نیت کنید و به ادامه مطلب بروید و تنها بیتی را که پاسختان است را ببینید.

پیشنهاد می کنم منکران حضرت حافظ هم نیت کرده و نکرده به ادامه مطلب  بروند.

ادامه مطلب ...
یکشنبه 4 بهمن ماه سال 1388 ساعت 20:59


به نظر من سبزها در مواقع بیکاری بهتر است کمی چیز یاد بگیرند. یکی از این چیزها رانندگی در یک جامعه مدنی است. چرا که بلد نیستند. بلدند؟ نه بلد نیستند. اگر بلد بودند این همه شاهد رانندگی احمقانه در خیابان‌ها نبودیم. شاید با قوانین آشنا باشند ولی به کار نمی‌بنند و این یعنی فرهنگ آن در جامعه جا نیافتاده است. با این گونه رانندگی، در جامعه ایدآل مدنی که مدعی برقراری آن هستیم، ول معطلیم.


ادامه مطلب ...
چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388 ساعت 22:56


کرره ماه

عکس از خودمان

***

 آیا کسی هست که گره از کار فرو بسته ما بگشاید؟  

کدام؟ 

این که:

 می دانید ما چگونه می توانیم پیاده تا کرره ماه برویم؟. اگر عمری باقی بود، از آن جا هم پیاده به یک کرره دیگری برویم؟ حالا خیلی هم دور نباشد. در بین راه هم مردیم، مردیم، جهنم.

دوشنبه 28 دی ماه سال 1388 ساعت 19:08

در ادامه پست قبلی باید یک چیزی را اینجا بگوییم. و آن این که کسی گفت:

این سایت خوبی نیست. چرا که به فاصله هر یک ساعت می شود به آن جا رفت و به کسی رای داد.

گفتیم: این را  هر کاربری می‌داند. از نظر ما هر کسی هر ساعت برود و رای بدهد. همه این کار را بکنند. میزان رفتن به آن‌جا پایداری رای دهنده را به باورهایش نشان می‌دهد.

تازه اگر این‌جوری نبود، درست نبود. یعنی هر کس یک رای؟ یک بار آزمودیم. حالا هر کس، شونصد رای. البته گفتیم که:

این حق برای همه محفوظ است.

پست قبلی را اگر حوصله پایین تر رفتن را ندارید، این‌جا هم می‌توانید ببینید.

دوشنبه 21 دی ماه سال 1388 ساعت 13:40


میرحسین در صدر

یک سایتی هست که تا دیروز کسی از آن خبر نداشت. از دیروز شده فصل الخطاب سایت ها. اونم اینه. مردمی.

اول ادامه مطلب را بخوانید بعد کلیک کنید.

تا این لحظه میرحسین با بیش از شصت هزار رای، در صدر لیدرهای جهان جا خوش کرده است.


عکس از: خودم


ادامه مطلب ...
چهارشنبه 16 دی ماه سال 1388 ساعت 15:13

کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد، گفت: "شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّوجلّ برداشت". 

گفت: "هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟" 

 ***

هویجوری.

دوشنبه 7 دی ماه سال 1388 ساعت 23:32


عکسی از عاشورای خونین  88 - تهران

من نمی دونم این دوتا پلیس؟ لباس شخصی در لباس پلیس؟ بسیجی؟ سپاهی؟ هر کی هستن، دیشب که رفتن خونه به زن وبچچه شون چی گفتن؟ گفتن امروز رفتیم سرکار و آخ که  چقدر خسته ایم؟

زن، شام چی داریم؟

البته دور نیست این اندیشه، که زنان خودشان هم دیروز، جایی دیگر، گرفتار دو تن دیگر شده باشند.

بیت:

برو کار می کن مگو چیست کار

که سرمایه جاودانی است کار

سه شنبه 1 دی ماه سال 1388 ساعت 22:34



حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

شب قدری چنین عزیز و شریف

با تو تا روز خفتنم هوس است ادامه مطلب ...
سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388 ساعت 23:44


کبریت ملی توکلی

کارخانه کبریت توکلی، قدیمی ترین نام در صنعت کبریت سازی کشور به تازگی طرحی  پشت کبریت هاش زده که جا داره یک واژه ملی به نامش اضافه کنم و دست مریزادی خدمت طراح و همین طور مدیران کارخانه عرض کنم. همون طور که می بینید، طراح علاوه بر نام خلیج فارس و جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسا، یک ابرو هم بین خلیج و فارس باز کرده و یک "همیشه" قشنگ توی اون جا داده. بطوری که در نگاه اول به نظر میاد که کسی با خودکار اونو نوشته باشه.

آفرین.



پنجشنبه 19 آذر ماه سال 1388 ساعت 18:44


منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکد، شاه چهار گوشهٔ جهان.

همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

 ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛

و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»، همهٔ چادرنشینان،

هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار

یکشنبه 15 آذر ماه سال 1388 ساعت 20:35


کفاره شراب خوری های بی حساب

هشیار در میانه مستان نشستن است

صائب

پنجشنبه 5 آذر ماه سال 1388 ساعت 21:34


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بی‌خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند ادامه مطلب ...
یکشنبه 24 آبان ماه سال 1388 ساعت 21:54


شبنم

احمد شاملو:

بر شیشه های پنجره آشوب شبنم است

***

نه نیست.

بر شیشه های پنجره، همه چیز هست  جز آشوب شبنم.

شبنم دیر گاهی است که از این ملک رخت بر بسته.

***

عکس از: ترانه

ادامه مطلب ...
 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  <<