حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است.
شب قدری چنین عزیز و شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است.
از برای شرف، به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است.
وه! که دردانهئی چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است.
ای صبا! امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است.
طمع خام بین، که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است.
همچو حافظ، به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس است.
***
گم کردهای داری که مدتی است از وی بیخبری. در خیال خودت هوی وهوس او را داری. بدان که بزودی از وی خبر میگیری. مسافرت برایت خوبست. بهتر است به یک مسافرت بروی که این قدر اسیر هوس نشوی. به هر کس خوبی میکنی بدی میبینی. از خوبی کردن به دیگران پشیمان نشو که پشیمانی سودی ندارد. باز هم به خوبی کردن ادامه بده. بگذار باز هم پشیمان شوی و باز هم بدانی که پشیمانی سودی ندارد. رقیبی داری که طمع بر مال و ناموس تو دارد. ولی بدان که پایان شب سیه سفید است. از هر دست که بدهی از همان دست میگیری. آن قدر یارت را دوست داری که میخواهی با مژههایت جارو درست کنی و زیر پایش را جارو کنی. بکن ولی مواضب باش که خاک توی چشمت نرود و چشمت عفونت کند و آنگاه یار شعر رندانه برایت بگوید و تو را ترک کند و تو همدم باد صبا بشوی که آن هم کلی گرد و خاک توی چشمت بپاشد. در ضمن در شبهای قدر بهتر است عبادت کنی. تا جایی هم که به یاد دارم ماه قبل خیلی صدقه دادی. آن قدر که همه صدقه بگیران حالشان بهم خورد. این ماه را بیخیال.








