بعد از بیست و سه

بعد از بیست و سه

همان اوقاتی که تب داریم و به مهتاب بد می گوییم. همه مان.
بعد از بیست و سه

بعد از بیست و سه

همان اوقاتی که تب داریم و به مهتاب بد می گوییم. همه مان.

آقا سبز شدی آقا

عکس را امروز، دوم خرداد  ۸۸

در استادیوم آزادی گرفته ام.

دوستی کامنت گذاشته بود: 

سلام
آقا سبز شدی آقا
میرحسین مثل سال ۷۶ نمی ترکونه ولی رییس جمهور می شه
حالا جز یه کم آزادی بیان مثلا خاتمی به چه درد دیگه ای خورد؟
ما چی داریم؟
مردم گشنن
نون می خوان
نون بیگیرم؟
مگه چیه؟
عیده دیگه 

برایش نوشتم: 

نوشته ای جز یه کم آزادی بیان. فکر می کردی خاتمی می آید که چه بکند. در واویلا بازار فعلی، دادن  یه کم آزادی بیان، عین شق القمر است. و میرحسین هم تا آن جایی که ما می شناسیم مرد این شق القمر هست. چرا که وزیر ارشادش آقای خاتمی بود. با یک چاشنی از یک مدیریت اجرایی در طول هشت سال دفاع مقدس.
در ضمن با آن یک ربعی که من و شما زحمت می کشیم و می رویم توی صف رای و نام میرحسین را می نویسیم و توی صندوق می اندازیم و بعد میرویم به خانه و می نشینیم پای  تلویزیون تا چهار سال دیگر، فکر می کنم همین یه کم آزادی نصیبمان می شود و نه بیشتر.  

دوستت دارم.

***

پ.ن.

عکس های امروز را خواستیم در فیس بوک آپ کنیم که فیس بوک فیلتر شد.

پس عکسامون را ببینید.

نمایشگاه کتاب بی هدایت و گلشیری و چوبک

 

 یادش بخیر. دوستی داشتم که نمی دانم کجاست و چه می کند.  

می گفت: من در دو جا از خریدی که کرده ام اصلن احساس پشیمانی نمی کنم و حسرت پولی را که خرج کرده ام نمی خورم. 

اولیش : کتاب فروشی 

دومیش: عرق فروشی 

*** 

این هم عکسی از نمایشگاه کتاب بی هدایت و گلشیری و چوبک

آخرین فیلم

سایت خبرآنلاین از یک سایت دیگر خبر دارد که هیچ فیلم سازی حاضر به ساختن فیلم تبلیغاتی رییس جمهور نشده است. هر چه شنیده اید بیخود شنیده اید. شنیده بودیم که نادر طالب زاده -بنده خدا- این فیلم را ساخته است و در آن دکتر روبروی دوربین نشسته و گریه می کند و می گوید........... بماند. ساخت این فیلم هم تکذیب شد. خودمانیم ایده قشنگی بوده. بهرحال.

داستان را اینجا ببینید بعد بیایید پایین. والا دیگر ادامه ندهید. مگر این که لینکم فیلتر شده باشد.

حالا من می پرسم: آیا استبعادی دارد که بنده بروم و این فیلم را برای دکتر بسازم؟ دنیا را چه دیدی؟ شاید فیلمم را وزیر ارشاد دولت مهندس فرستاد اسکار و من اسکار بهترین فیلم مستند سال 2009 را هم بردم. نام نیکی هم از خود در تاریخ سینمای مستند کشور به جای می گذارم. 

دستمزد؟ 

قاعده  یک کف دست اورانیوم غنی شده اصل  نطنز.   

اگر نه که صلواتی حلش می کنیم. همان اسکار برایمان بس است.

آی قلبم............ اسکار............م؟

دکتر........بگرد .........یکی....... دیگه ......ر..... رو............ پیدا کن. یا........ بده........ به.......همون..........شم.......ق.......د.......ری.

آهای...........عالم ........سینما............م....نو......... ب....ب....خش........................

گورومب.

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت*

بعدن می‌گویند در ایران آمار جرم بالاست. نگاهی به بساط این مجرم، نشان می‌دهد که این سی دی ها اگر فقط و فقط به افشای رازهای شخصی ملت پرداخته باشند، می توان گفت: بله، فروشنده مجرم است. حالا گیرم برای این چند خط، بیشتر از این جرم نشناسیم. شما اضافه کنید، ما تایید می‌کنیم یا نمی‌کنیم.

کمدی ترین بخش این تصویر آن بطری کمتر از نیمه دلستر خانواده است. 

آن رنگی ها چیست؟ خاک ژله‌ای ویژه گلدان یا آویزهای باسمه‌ای موبایل؟ نکند گل سینه پلی‌بوی باشد؟

نگاهی به سی دی های آن کارتون نشان می‌دهد که تمامی آن‌ها باید از یک مرکز بزرگتری از این مجرم، به دست وی رسیده باشد که او آخرین حلقه از حلقه‌های نه چندان پیوسته‌ی همیشه، برای رساندن اکران روز سینمای جهان به من است.

چرا این رشته‌ی گاهی متلاشی، بیشتر در این حلقه پاره می‌شود؟ چون پای من به میان آمده است؟ یعنی تا پای من به میان نیامده بود، وارد کردن و تکثیر و چاپ و .... اشکالی نداشت؟ فقط نباید به دست من می‌رسید؟

چه خوب.

حالا این سرباز چرا سر خودش را پایین گرفته. مگر او هم مجرم است؟

عکس‌های مربوط به چندین دهه قبل را دیده‌اید؟ در مقابل یک سر بریده، در کنار یک محکوم در غل و زنجیر، در کنار اشرار و آن‌چه که از آنان به چنگ آمده است، کسانی که آن سر را بریده‌اند و یا آن محکوم و آن اشرار را دستگیر کرده‌اند، ایستاده اند و سینه را جلو داده اند  و زل زده‌اند توی دوربین.

عکس پایین یکی از این نمونه‌هاست. قاتلان در کنار جسد و سربریده قهرمانان واقعی رمان –به قول شاملو- رشک برانگیز کلیدر ِ دولت آبادی.

ولی این روزها وقتی کسی را اعدام می‌کنند، عوامل اجرای حکم سر و صورت خود را پوشانده‌اند. و یا اگر کسی را دستگیر می‌کنند مانند این سرباز، تلاش می‌کنند چهره خود را نشان ندهند.

چه حکمتی در این کار است؟

* حضرت حافظ

آوریل ۱۹۱۵

 

نسل کشی ارامنه در آوریل 1915 

این روزها سالگرد نسل کشی ارامنه توسط دولت ترکیه است. نگویید ترکیه سابق. من هم نگفتم ترکیه فعلی. ولی دولت فعلی ترکیه هم تا به امروز هیچ سندی در محکوم کردن این کشتار صادر نکرده است.

هر وقت آوریل می شود به یاد رومان تلخ بدرود آناتولی می افتم. بیان آن چه که بر ارامنه رفته جز در کلمات زیر امکان ندارد.

آن جا که اشاره ای دارد به یکی از افسران ارتش ترکیه، با تسبیحی در دست.

تسبیحی که دانه های آن، نوک پستان های زنان ارمنی است.

پ.ن.

ارامنه شانسی که آورده اند این است که مشکلی با جمهوری اسلامی ندارند و الا بعضی ها کشتار آوریل و این  تصاویر و این رمان را هم انکار می کردند و می گفتند که عکس ها مربوط به یک زلزله است!  مگر هولوکاست را انکار نمی کنند.

آخرین سفر

مردی را که می بینید یک شی شبیه سیب -ما که درست ندیدیم دروغ چرا؟- به طرف حاج دکتر محمود رییس در ژنو پرتاب کرد. خداییش محمود مانندشیر ایستاد و اصلن جا خالی نداد -تا یکی دو روز دیگر بازی آن در اینترنت هم خواهد آمد مانندبوش و لنگه کفش- و بعد از آن وقتی محمود محبوب به سخنرانی ادامه داد باز هم همان هولوکاست و اینا را عنوان کرد. غافل از این که  اینجا دیگر ونزوئلا نیست . یعنی یادش رفته بود که اینجا ونزوئلا نیست. که ناگهان دیپلمات های اروپایی که به آنها در جریان توزیع سیب زمینی صلواتی، چیزی نرسیده بود، به طور دسته جمعی سالن را ترک کردند و برگ زرین دیگری بر تاریخ ریاست جمهوری اسلامی ایران افزودند.

محمود محبوب به توصیه دوستش یعنی حسین شریعتمداری در کیهان که گفته بود: محمود نرو، محمود نرو، محمود بدبخت میشی، محمود بی آبرو میشی، عمل نکرد و فکر می کنم چون ژنو را ندیده بود -دیده بود؟- رفت که آن جا را هم ببیند و از این آخرین سفر خارجی طول عمرش چند تا سوغاتی به یادماندنی برای ملت ایران بیاورد. و آورد.

و ملت ایران می ماند و بیست و دوم خرداد ماه هشتاد و هشت.

من مانده ام که مهندس چگونه باید ماترک این یگانه اسوه سیاست را تمیز کند.

پل قدیمی میانه

پل قدیمی میانه

فروردین هشتاد و هشت

در جنوب میانه پلی بر روی رودخانه قزل اوزن قرار دارد که خیلی سال عمر دارد.. شاید از شونصد سال هم بیشتر. چون در آستانه ویرانی است، در دو سر پل تابلویی نصب شده  همراه یک میله افقی که: عبور با ارتفاع بیش از یک متر و نیم ممنوع. البته من از زیر میله که قدبلند ها و کوتاه قدها را می‌سنجد رد شدم. یا قد من کمتر از یک متر و نیم است و یا یک متر و نیم را با تولرانسی حدود نیم متر در نظر گرفته‌اند. میله ای که برای سنجش این یک متر و نیم در نظر گرفته شده بارها توسط اتومبیل‌هایی که درست در چند متری خودشان آن را می بینند شکسته است.

بهرحال. این پل را من همین جوری الکی خیلی دوست دارم.

تعمیراتی که روی آن شده است را می توانید توی عکس ببینید.

عکس از: فیروزه

عکس ها

باز هم فیلترینگ ایران یک سایت آپلود عکس را فیلتر کرد. 

عکس هایی که در تینی پیک آپ کرده ایم دیگر نمی بینیم. ولی خودمان که آن ها را داریم. گیریم کمی وقت می خواهد که آن ها را به سایت دیگر بچسبانیم. 

آن را هم فیلتر می کنند؟ 

یکی دیگر. 

آن را هم؟ 

یکی دیگر. 

آن را هم؟ 

یکی دیگر.  

آن را هم؟ 

یکی دیگر.  

آن را هم؟ 

یکی دیگر.  

آن را هم؟ 

یکی دیگر.  

آن را هم؟ 

یکی دیگر. ......................... 

برو تا قیامت ...................... 

 ***

باز یاد پاپیون افتادم. در سکانس آخر وقتی پاپیون -استیو مک کویین دوست داشتنی و محبوب- روی آن مثلن قایقی که ساخته بود و در دریا شناور بود فریاد زد: 

آهایییییییی حرومزاده ها! من زنده امممممممممممممم.

بهار هشتاد و هشت یا سال فلز

سال فلز

سال فلز

عکس از: ترانه

عکسی از یک سری تزیینات لباس کردی. در بازاری در کردستان. در موزه خانه آصف.

امسال سال گاو است. سال فلز است. یعنی که، هر چند یعنی ندارد. سال فلز که پرسیدن ندارد. راستش نمی توانم یعنی اش را بگویم..

دل از این تصویر نمی توانستم برکنم. نه از تصویر، که از آن، وقتی تصویر نبود. اگر بدانید که هر قطعه از این فلزها -بگویید سکه- چه خاطراتی  در دل  دارند؟ نمی دانید که.

راستی یادم رفت:

سلام.

فال سال ۱۳۸۸

برگی از حافظ شاملو - نوروز 1388 

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش / بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال / مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید / این دل شوریده، گر آن جعد کاکل بایدش

با چنین زلف و رخی بادش نظر بازی حرام / هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش

تکیه بر تقوا و دانش، در طریقت کافری است / راه‌رو گر صد هنر دارد، توکل بایدش

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟ / کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش

ساقیا! در گردش ساغر تعلل تا به چند؟ / دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود؟ / عاشق مسکین، چرا چندین تجمل بایدش؟

***

ای صاحب فال ..........

ادامه مطلب ...

هشتم مارس ۲۰۰۹

هشتم مارس 2009 

تصویری که دو سه سال پیش هم در ترانه های شبانه گذاشتم. 

با آخرین تغییرات 

اگر عکس شما در این جا نیست حتمن من نداشته ام 

 ***

در سردر کاروانسرایی / تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمائم این خبر را / از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا خلق / روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد / تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق / می رفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد آن یکی خاک / یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفته ای را / با یک دو سه مشت گِل خریدند
چون شرع نبی ازین خطر جَست / رفتند و به خانه آرمیدند 

این است که پیش خالق و خلق / طلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردم  / از رونق ملک نا امیدند!!
ایرج میرزا

فال اسفندماه ۱۳۸۷

دیدار شد میسر و بوس و کنار هم / از بخت شکر دارم و از روزگار هم

آن شد که چشم بد نگران بودی از کمین / خصم از میان برفت و سرشک از کنار هم

زاهد! برو که طالع اگر طالع من است / جامم به دست باشد و زلف نگار هم

خاطر به دست تفرقه دادن، نه زیرکی است / مجموعه‌ای بخواه و صراحی بیار هم

ما عیب کس به رندی و مستی نمی‌کنیم / لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم

ای دل! بشارتی دهمت، محتسب نماند / وز می جهان پر است و، بت می‌گسار هم

***

ای صاحب فال بدان و آگاه باش که اگر ما بخواهیم هر آن‌چه که در این چند بیت آمده را برای تو تفسیر کنیم باید این‌جا را تعطیل کنیم. یعنی نه این‌که تعطیل کنیم بلکه به جرم اشاعه بی ناموسی و این‌ها تعطیلمان می‌کنند. بنابراین سعی می‌کنیم تا آن‌جایی که مفسده در عالم نکنیم این ابیات را برایت معنی کنیم.

ادامه مطلب ...