ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
کاپشنی داشتم، دارم، که از روز خریدنش تا دو سه روز پیش، به خشکشویی نبرده بودم. سیاه یکدست است. البته کلی آستینهاش برق افتاده بود.
روزی که آن را از خشکشویی گرفتم کلی کلاس برایش گذاشته بودند. چوب لباسی، گیره لباسی و یک روکش.
با کلی مصیبت حملش میکردم. اگر میشد، آن را روی چیزی که پوشیده بودم، میپوشیدم. ولی نمیشد. کمی دورتر، سیگاری درآوردم و روشن کردم. کمی جلوتر مردی را دیدم با یک بیل در پشت در یک ساختمان. تنها چیزی که میتوانستم به او تعارف کنم، یک سیگار بود. دستم را با قوطی سیگار به سویش دراز کردم و گفتم سیگار؟
-سیگاری نیستم.
- خب یکی بردار و بده به دوستی از دوستات که سیگاری هستن.
-ینی من دوستای خودمو معتاد کنم؟
خنده ام را فرو خودم و گفتم، راستم میگی. بدرود. دور شدم. پشت سرم پرسید، کود باغچه نمیخوای؟ گفتم نه. کود مجانیه. اینروزا فصلشه. خودم البته یک کمی پول می گیرم و .....
ول نمیکرد. گفت، کاپشن مبارکه. گفتم تازه نیست. بعد از ده پونزده سال بردمش خشکشویی و الان گرفتمش. گفت دیگه نداری به من بدی؟ گفتم نه. کفش چی؟ داری؟ گفتم نه. سردمه. گفتم راست میگی ولی نه. گفت هیچی دیگه نداری به من بدی؟ گفتم نه. و گفت و گفتم و گفت و گفتم. تا در لحظهای ولم کرد و بلند داد زد:
کود باغچه بدم، هرس درخت، باغچه، کود، هرس آیییییی هرس.........
که یکی از آرامبخش ترین صداهایی بود که در طول عمرم شنیده بودم. باور نمیکردم ولم کرده است.
سلام. بصورت تصادفی سرچ کردم دنبال محتوای کتاب تبار شناسی اخلاق نیچه بودم . وبلاگ شما دیدم . بازم مطلب بزارید . ممنون
سپاسگزار شما. چشم.
یادم به افسانه های قدیمی دوالپا افتاد!!!
دوال پا از این آقا خبیث تره.
فریاد زدن آخرش مثل صدای زنگ آخر مدرسه دلنشین بود
دقیقند.


سلام
بشادی بپوشی کاپشنتون رو
عجب آدمی بوده طرف که میخواسته سیگار بهتون بده
ممنونم وب منم سر بزنید
من می خواستم بهش سیگار بدم. گفتم که تنها کاری که میتونستم براش بکنم.