سال فلز
عکس از: ترانه
عکسی از یک سری تزیینات لباس کردی. در بازاری در کردستان. در موزه خانه آصف.
امسال سال گاو است. سال فلز است. یعنی که، هر چند یعنی ندارد. سال فلز که پرسیدن ندارد. راستش نمی توانم یعنی اش را بگویم..
دل از این تصویر نمی توانستم برکنم. نه از تصویر، که از آن، وقتی تصویر نبود. اگر بدانید که هر قطعه از این فلزها -بگویید سکه- چه خاطراتی در دل دارند؟ نمی دانید که.
راستی یادم رفت:
سلام.
نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
***
دوستم فیروزه چندی قبل به سفری در دل کویر دست زد. عکس را هم نمی دانم کی گرفته است. چون همان طور که ا زقرائن و شواهد پیداست خیلی از همراهانش دور افتاده. ولی قدر مسلم این است که از این سفر جان سالم به در برده است. چرا که عکس را خودش به من داد.
پل دختر - نزدیک میانه
بیست و پنجم تیرماه هشتاد و هفت
پل دختر در قرن ششم ساخته شد. چهارصدسالی دوام آورد تا در زمان شاه عباس ویران شد. در زمان محمدخان قاجار تعمیر شد و دوباره چهارصدسالی دوام آورد تا در تاریخ بیستم آذرماه سال بیست و چهار توسط فرقه دمکرات آذربایجان برای جلوگیری از ادامه حرکت قوای دولتی ایران منفجر شد. رژیم گذشته عطای آن را به لقایش بخشید و در کنار آن پل دیگری ساخت که به سادگی نتوان آن را تخریب کرد. بعد از انقلاب مجددن ساخته شد ولی قسمت تعمیری خیلی زود دوباره خراب شد.
و اما داستان ِ نام ِ پل ِ دختر:
می گویند دختر خانی هر روز از قلعه دختر که مشرف بر رودخانه است- در وقت کمی که من داشتم و امکاناتی که من نداشتم نتوانستم از کوه بالا بروم و از آن عکس بگیرم- بیرون می آمد و در کنار قلعه می نشست. و هر روز چوپانی با گله اش از رودخانه می گذشت و چوپان در دامنه کوه می نشست و نی می زد و دختر خان تا پایان این نی زدن همان جا می ماند. تا غروب. تا اینکه زمستان شد و رودخانه طغیان کرد و دیگر چوپان و گله نتوانستند از رود بگذرند. خان دستور داد که پل را بسازند تا چوپان بتواند گله را از آن عبور دهد. پل ساخته شد و نامش شد پل دختر.
عکس از: خودم
به دلیل گرد و غبار محلی، خوزستان، پنجشنبه ۱۲/۲/۱۳۸۷ تعطیل شد.
پیرمرد عین خیالش نیست. نه ماسکی، نه شالی، نه..........
گرگان زمین - دشتی در سرزمین خورشید.
دهم فروردین ماه ۱۳۸۶
عکس از سالار
***
فکر می کنم با این پست می توانیم به فعالیت وبلاق وزینمان در سال ۱۳۸۶ خورشیدی پایان دهیم.
نوروزتان مبارک.
سال ۱۳۸۷ خورشیدی حتمن سال بهتری است. اگر نبود. آ.
پگاهی در شهرکرد، شهری در سرزمین خورشید.
چهارشنبه نهم آبان ماه یکهزار و سیصد و هشتاد شش خورشیدی.
ساعت پنج و بیست و پنج دقیقه بامداد.
معتصم که خلیفهی مسلمین و قائمهی اسلام است، روزی درمجلس شراب نشسته است، به فاصلهی کوتاهی سه بار ازمجلس بیرون میرود و بازمیگردد، سپس غسل میکند و سجاده میطلبد و دو رکعت نماز میخواند. آنگاه با فتح و بشارت رو به حضار کرده میگوید: "میدانید این چه نماز بود؟" و چون جواب میدهند: "نه!" میگوید: "نمازِ شکر، شکرانهی نعمتی ازنعمتهای خدای عزوجل که مرا امروز ارزانی داشت. توضیح میدهد: "در این ساعت سه دختر را دختری بِبُردم که هر سه دشمن من بودند. یکی دختر ملک روم، یکی دختر بابک خرم دین و یکی دختر مازیار"
نقل از: "سیرالملوک خواجه نظام الملک"
***
پ ن: ما هم با پست امروزمان آن به اصطلاح مردانگی تورا میبریم.
عکسی که زیب صفحه است ارسالی آقای شمس است از قصر جودی.
قلعه بابک، یادگاری از بابک خرم دین. قلعهای در سرزمین خورشید.