ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
زیر باران باید رفت
چی چی رو زیر باران باید رفت؟ شاعرم دلش خوش بوده ها. زیر هر بارانی که نمی توان رفت. بعله، باران اگه نم نم بباره، لباست مناسب باشه، عینکی نباشی، توی کوه و کمر باشی، بعله. ولی در شهر، اگه بخوای توی پیاده رو هم بری، و باید بری، باران هم نم نم نباشه و تند باشه، مدام شلپ و شلپ از روی برگای درختا عین شکنجه ی چینی، آب میریزه روی کله ات. گاهی پات، حداقل تا مچ میره توی چاله چوله های پیاده رو. هر چند متر به چند مترم با یه گاری برخورد می کنی که صاحبش اونو چسبونده به در طویله اش و مجبوری سه چهارم اش رو طواف کنی. تازه شانس بیاری که در این طواف توی سمت خیابون، گاری های دیگه رد نشن و آب به هیکلت نپاشن. که این حداقل مشکلته. بیشترش اینه که آینه اش بگیره بهت و اگر سرنگونت نکنه، دست و آستینو حسابی سرویس کنه. قید عینک رو هم باید بزنی، کلن.
زیر باران باید رفت. زیر باران باید رفت.
شاعر این شعر کیه؟
نکنه منظورش این بوده که با گاری، زیر باران باید رفت؟
باز باران با ترانه می خورد بر با م خانه ...
روحم پر می کشد . می روم به دوران کودکی ؛
بی خیالی ؛ صداقت ؛ شادی ؛ خنده از ته دل ؛ بی ریایی
امیدواری ؛ ...
باران همیشه این شعر را برای من تداعی می کند.
حتی اگه باران خیس خیسم کنه ؛ ...
باز هم باران زیباست.
آهنگ باران در نسل من این بود:
بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه
گل نسا جونم تو شالیزاره
برنج می کاره، می ترسم بچاد
طاقت نداره، طاقت نداره
به احتمال زیاد منظور شاعر بارون نم نم بوده که خیلی خوبه...کی تو بارون تند میتونه قدم بزنه!!...من که دیگه تو بارون نم نم هم نمیتونم قدم بزنم چون عینک به چشمم میزنم مگه اینکه به عینکم برف پاکن وصل کنم و از بارون لذت ببرم...
شاعر نفرموده نم نم. اگر نه نم نم بد نیست. حتا من با سر طاسم می تونم تحملش کنم.
عینک گفتی یاد هزار سال پیش افتادم که دانش آموز بودم. یکی دو نفر بیشتر عینک نداشتیم. ما دو نفر هر وقت از زیر باران سر کلاس می رفتیم یاران دبستانی می گفتن: عینکاتون چرا خیس و کثیفه؟ برف پاکن هاشون خراب شدن؟
سلام بعد حدود چهار سال خدمت دوست عزیز
خوبید البته خانم هم وسواس. داشته باشه شاعر که سهله شاه هم جرات زیر باران رفتن نمیکنه سهراب جان سپهری
غیبت کبرا داشتی. کجا بودی؟ زیر باران؟ یا سیل برده بودت؟
احتمالا منظور شاعر از اون بارونای ریز نم نم بوده
)
تو هوای پاک که عطر گلهارو حسابی پخش می کنه
(ما دیروز داشتیم از این بارونا
نه ازاون بارونای تند که دوست ارجمندمون رو کلافه کرده
خلاصه اینکه سرحال نباشی همه چی بده
سرحالم باشی همه چی خوبه
همین
روزتان خوش
لب کلام رو شما گرفتی. همه اش به سر حالی بر می گرده.
به قول دوستی در هزار سال پیش:
دیگر دریایی از
وساطت باران هم
سبزم نمی کند.
ای ابرهای تیره
گریه
فرو دارید.
تا بشویید تمام پلید ها را
تا پاک کند زمین را از خاک وتباهی ها
ای کاش پلیدی ها با باران شسته می شد.
ای بابا، شما که اینقدر عصبی نبودین!
اگر واقعا بارون رو دوست دارین، اینقدر عیب نمی بینین!
کافیه تصمیم بگیرین که از اون هوا و فضا فقط بارون رو ببینین و فقط از بارون لذت ببرین و بقیه رو بی خیال بشین!
البته این حال همیشه به آدم دست نمیده، فقط وقتی به این لذت میرسین که فقط به عشق "رفتن زیر بارون" از خونه زده باشین بیرون! مقصود شاعر اینه
من فک کنم شاعرم بعد از همچین بارونی،از سرودن این شعر اظهار ندامت کنه.
سلام
بهارانتان خجسته باد
چه خوب که با شما بهار هم به این جا آمد.
حالا گاری از کجا بیاریم؟
نجارها درست می کنن.