ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
زنگ در را زدم.
خودش بود.
گفت: بله؟
گفتم: ببخشید شما؟
گفت: من؟ یا شما؟
گفتم: ببخشید. اشتباهی شده.
و ...... پا به فرار گذاشتم.
دستش بهم نرسید اما چند تا فحش آبدار نثارم کرد
ینی در نهایت در رفتی. چرا که فحش طبیعیه.
اما من که بچه بودم زنگ در خونه ی مردمو که می زدم فرار نمی کردم می رفتم عقب تر و اروم اروم شروع می کردم به قدم زدن گاهی صاحبخونه که درو باز می کرد از من می پرسید ندیدی کی در زد؟ منم می گفتم در رفت
اعتماد به نفسو داشتی
البته یه بار همین که در زدم طرف پشت در بود اومدم یقه مو گرفت و...
کارت شاهکار بوده. حالا معلوم نیست با نقشه قبلی پشت در بوده یا تصادفی. حالا ببینم گوشتم گرفت و پیچوند یا نه؟
ای خاین بالفطره
اصلن رفاقت بدون نامردی و خنجر از پشت زدن فایده نداره.
آقای محسنچه خوب که یک پست با تم شیطنت گذاشته ای
من هنوز هم پایه ام که یکی بیاید زنگ خانه ای را بزنیم و در برویم. با این سن و سال هم
این شیطنت اصلن پایان نداره. ولی شک دارم بتونم در برم. میگیرنم. بعدشم زیر شکنجه تو رو لو میدم.
به شدت از کمبود مخاطب در وبلاگم رنج می برم ...
ممنون که سری زدید
همون لحظه که گفتی شما باید اسمت و صدا می کرد البته خب غافل گیر هم میشه آدم.
نوجوانی که خوبه من تت دانشجوییم هم از این تفریحها می کردم ...یه خونه بود با یه زنگ خاص که یه خونه دانشجویی دیگه معرفی کرده بود واقعا خاص بود زنگش.... این قدر زنگ چ زدیم و در رفتیم تا اینکه عوضش کردن
اسمو صدا نکرد دیگه. هرچند صدا می کرد می گفتم: بله؟
فقط اگه تکرار بشه، گیر می افتی؟!! یهو می بینی طرف با یه دسته بیل ، منتظرته!
به اشکال دیگه تکرار شد. ولی نه. دیگه منتظرم نیست. من هنوز دیپلم نگرفته بودم که شوهر کرد و رفت.
امافرار انتخاب خوبی نبود
خب یه جور -چه جوری بگم؟- کرم ریختن بود که در نوجوانی می کردیم.