روبوت؟


در پایان یک روز کاری، به اتاقی رفتم که صب موقع ورود کاپشنم را آنجا در ‌آورده و آویزان می‌کنم. پوشیدمش و بیرون آمدم. در را قفل کردم. چرخی توی طبقه زدم  و به طرف پله های خروجی رفتم. نزدیک پله ها یادم افتاد  چیزی را فراموش کرده ام. برگشتم. قفل را باز کردم و داخل اتاق شدم. کاپشنم را در آورده و آویزان کردم و .... همین‌جا بود که فهمیدم چه اتفاقی افتاده. نشستم و تا توانستم، خندیدم.

خب خنده داره.