به
نظر من سبزها در مواقع بیکاری بهتر است کمی چیز یاد بگیرند. یکی از این چیزها
رانندگی در یک جامعه مدنی است. چرا که بلد نیستند. بلدند؟ نه بلد نیستند. اگر بلد
بودند این همه شاهد رانندگی احمقانه در خیابانها نبودیم. شاید با قوانین آشنا
باشند ولی به کار نمیبنند و این یعنی فرهنگ آن در جامعه جا نیافتاده است.
با این گونه رانندگی، در جامعه ایدآل مدنی که مدعی برقراری آن هستیم، ول معطلیم.
حسن
نراقی میگوید: تا وقتی یاد نگرفتهایم بین دو خط رانندگی کنیم و به مسیر اتومبیل
های سمت چپ و راستمان تجاور می کنیم، نمی توانیم دم از دمکراسی خواهی بزنیم. –نقل
به مضمون-
ژان
پل سارتر هم چیز خوبی میگوید: هر کس هرکاری را که انجام میدهد باید توجه داشته
باشد که این کار میتواند به شکل قانون درآید. –ایضن نقل به مضمون-
من
در اینجا چند سطر مینویسم و شاید یکی یکی در موردشان
یک وقتی دو سه خط دیگر هم نوشتم و آن اینست:
راننده
ای که چراغ قرمز را رد میکند سبز نیست.
راننده
ای که عبور ممنوع میرود سبز نیست.
راننده
ای که بدون زدن راهنما به چپ و راست میپیچد سبز نیست. چه برسد به این که خر را از این طرف خیابان به آن طرف برده و کل مسیر سمت چپش را قطع کند.
راننده
ای که برای پیاده و سوار کردن کسی حداقل یک اتومبیل دیگر را معطل میکند سبز نیست.
راننده
ای که سر خرش را تا دروازه غارش جلو آورده و پیاده رو را بسته سبز نیست.
راننده
ای که ........... سبز نیست.
راننده
ای که ........... سبز نیست.
...............
جاهای
خالی را حتمن خودتان میتوانید پر کنید. تا اینجاهم هرچه نوشتم بیخود نوشتم. همه
آخر مدنیت هستید و من قصد جسارت ندارم. ولی امروز یک رانندهای را دیدم که مجبور
شدم این را اینجا بنویسم. راننده ای از وقتی که وارد میدان دید من شد تا هنگامی که توی آینه میدیدمش اتوبانی را عقب عقب میرفت.
به
نظر من راننده ای که در یک اتوبان مسیری طولانی را عقب عقب می رود و خیر سرش
فلش ایر هم زده، که یعنی ای ملت سبز بدانید که من دارم عقب عقب میروم از من فاصله
بگیرید و بگذارید من به این حرکت احمقانه خودم ادامه بدهم. این راننده سبز نیست. که هیچ بلکه قهوه ای است. راهش را گم کرده که وارد اتوبان شده. اصلن او را چه به اتوبان. او باید برود و در
کوچه پس کوچه های تاریکی که می شناسد، پارک کند.
***
پ.ن.
همه
از فردا بنا بر نظریه سارتر میتوانید در اتوبان عقب عقب رانندگی کنید.