X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 9 دی‌ماه سال 1392

همه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تو


سماع درویشی کورد

عکس از اینترنت با تغییراتی به سلیقه ی خودم


غزل را با کلیک روی پیوند زیر با صدای خودم بشنوید:

همه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تو

نظرات (10)
روشنا
پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1392 ساعت 22:46
حنجره... خب بله چیز مناسبی به کار نبردم. منظورم صداتون بود. صدای خوبی بود!
پاسخ:
حنجره که مناسب بود. ولی دو تا بود. یکی خواننده ی ترانه و یکی من غزل خوان.
ممنون.
امتیاز: 0 0
پاپیون
پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1392 ساعت 00:51
این غزل را جناب ناظری شهرام خان به همراهی تار استاد عزیزم حسین علیزاده در اثر شور انگیز بسیار زیبا خانده..

محسن آقا شومام صدای خُبی داریندا (با لهجه ی اصفهانی خانده شود لطفن)

به روزم بزرگوار
پاسخ:
ممنون. حیف که اصفهانی بلد نیستم اگه نه جواب می دادم. یه پسر توی اصفهان دارم. البته مجازی-واقعنی. باید ازشون کمک بگیرم.
بهت سر می زنم.
امتیاز: 0 0
روشنا
چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1392 ساعت 20:59
آقا بسیار متلذذ شدیم... از حنجره اش که هرچه بگویم کم است!
پاسخ:
حنجره ی من یا علی راجو؟
امتیاز: 0 0
فریدون
چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1392 ساعت 04:35
هم ترانه، هم خوانش شما و هم شعر، همه زیبا و دلنشین است.
پاسخ:
ممنون.
امتیاز: 0 0
اقای صورتی
سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1392 ساعت 15:26
درود بر برادر محسن
ب راستی ک این عکس خیلی با این دهه بصیرت جوور در میاد!!
پاسخ:
این عکس هزار بار از خیلی دهه ها جلوتره.
تو خودت خوبی؟ دماغت چاقه؟ کیفت کوکه؟ یا نه؟
امتیاز: 0 0
سارا خانوم
دوشنبه 16 دی‌ماه سال 1392 ساعت 21:31
داستان مولا نا رو میگم که گذارش به بازار زرگرها افتاد و از صدای کوبیده شدن پتکها و چکشها چنان به وجد اومد که به سما .......شروع به چرخیدن کرد.........همون بازارو میگم.......استاد زرگرها وقتی مولانا رو دید اونم شروع کرد به چرخیدن.........اینقدر زر ها رو کوبیدند که همه پودر شدند.....ازون روز استاد زرگرها از پیروان مولانا شد........روز مرگش به وصیت خودش همه سفید پوشیده اینقدر زدند و نواختند و رقصیدند و چرخیدند تا از خود بیخود شدند............
کتاب پله پله تا ملاقات خدا ......دکتر زرینکوب.....
پاسخ:
من به جز اشعارش نخوندم. در باره اش جسته خب آره ولی زیاد نه. سماع دراویش کرد یه جور دیگه است. اونام البته می چرخند. بعضن هم عین رقص کردی. اگه وخت کردی سری به فیض بوق من بزن و توی همین یادداشتم یکی از رفیقام یک سماع کردی گذاشته ببینش.
من آخرش این پله پله تا ملاقات خدا رو نخونده می میرم. میدونم.
امتیاز: 0 0
مهربانو
شنبه 14 دی‌ماه سال 1392 ساعت 14:46
چه جواب نابی دادید به سارا خانوم..دوست ارجمندم
احسنت به شما
پاسخ:
همینه. چه سایه ای؟ صرف حضور داشتن که نمیشه سایه. من هستم ولی سایه ندارم. حالا ممنونم از سارا خانوم که واسم نوشابه باز کرده. ولی من سایه ندارم.
امتیاز: 0 0
سارا خانوم
چهارشنبه 11 دی‌ماه سال 1392 ساعت 23:49
سلام رفیق
صداتونو که میشنوم اروم میشم
خوش به حال خانوم و دخترتون..........
همیشه دعا میکنم براتون سالم و سرحال و استوار سایتون بالای سر خانوادتون باشه.......
====================
عرفان..........عشق............سما..........مولانا........نا خود اگاه یاد بازار زرگری افتادم و مولانا............
حس خوبی بهم دادید امشب..........
سپاسگزارم
پاسخ:
ممنون. و چه خوب که حس خوبی بهت دست داد. یه چیزی بگم اونم اینه که زن و دخترم بالای سر منن. من اصن بالای سر اونا نیستم. در ضمننم باید دید صدا چی میگه. صدا اگه بخواد دری وری بگه که خوب نیست که. ها؟

بازار زرگرا کجاست؟
امتیاز: 0 0
مهربانو
سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1392 ساعت 20:20
دوست ارجمندم؟
عجب صدایی
عجب شعری
عجب موزیکی.......

پاسخ:
ممنون.
می دونید، یک چیزایی دست به دست هم دادند تا شد این. همیشه این اتفاق نمی افتد. ولی خودم بعد از این کار، مفتون دست های این درویش شدم. که با چه آرامش و نرمی به هم گره خورده اند. من خیلی به دست ها نگاه و توجه می کنم. تا به حال دست هایی به این حال ِآرام ندیده ام.
امتیاز: 0 0
فریناز
سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:38
درود
محسن خان بسیار لذت بردم.
عالی بود. دم شما گرم.
پاسخ:
ممنون. در مورد این یکی که خودم هم خیلی لذت بردم.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد